وبلاگ مهران بیرم زاده امامقلی

روایت شخصی مهران بیرم‌زاده امامقلی از سیاست و جامعه، ادبیات و زندگی شهری؛ از هیاهوی اخبار تا سکوت گربه‌های خیابانی، از رنج و عشق آدم‌ها تا زیبایی لحظه‌های کوچک.

پرسشی پیش روی ایرانیان که نمی‌توان با برچسب‌های سیاسی از آن گریخت؛ هدف آمریکا از جنگ با ایران چیست؟

آیا جنگ آمریکا با ایران فقط بر سر جمهوری اسلامی یا برنامهٔ هسته‌ای و نفت است؟
این مجموعه، پرسشی پیش روی ایرانیان می‌گذارد که نمی‌توان با برچسب‌های سیاسی از آن گریخت: آیا می‌توان دشمنی با جمهوری اسلامی را از تقابل با دین، دانش، استقلال و هویت تاریخی و تمدنی ایران جدا دانست؟

سخنان ترامپ، روبیو و هگست، در ورای روایت‌های رایج رسانه‌ای، ابعاد دیگری از این تقابل را پیش روی ما می‌گذارد:

جنگ با ایران، نبرد با دانش ایرانی

اولین بار ترامپ در سخنرانی ۲ اکتبر ۲۰۲۶ در آلاباما گفت که مسئله هسته‌ای ایران «۵۱ سال» ادامه داشته و افزود که ایرانی‌ها «مذاکره را نمی‌فهمند» و فقط یک چیز را می‌فهمند؛ سپس به اقدام نظامی اشاره کرد.
این بازهٔ زمانی، توجه را به سال‌های میانی دههٔ ۱۹۷۰ و دوران محمدرضا شاه جلب می‌کند؛ زمانی که برنامهٔ هسته‌ای ایران در حال توسعه بود و تهران برای دستیابی به فناوری‌های پیشرفته و چرخهٔ کامل سوخت هسته‌ای تلاش می‌کرد.
یکی از موضوعات مهم، میزان استقلال ایران در چرخهٔ سوخت و امکان بازفرآوری سوخت مصرف‌شده بود.
در آن دوران، ایران هنوز متحد آمریکا بود. با این حال، دولت‌های جرالد فورد و جیمی کارتر دربارهٔ حدود دسترسی ایران امتیاز در خور توجهی به شاه ندادند.

جنگ با ایران، نبرد تاریخی و تمدنی

مارکو روبیو، وزیر خارجهٔ آمریکا، در سخنرانی ۷ اکتبر ۲۰۲۶ خود در آتن، روایت را به ۲۵۰۰ سال پیش برد. او سخنانش را با شرح حملهٔ سپاهیان خشایارشا به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد آغاز کرد: آتش‌زدن پرستشگاه‌ها، ویرانی آکروپولیس و مقاومت گروهی از آتنی‌ها در مقابل سپاه هخامنشی. سپس از بازگشت یونانیان و ساخت پارتنون سخن گفت.
روبیو این روایت تاریخی را در ادامه به وضعیت امروز غرب پیوند زد. او از دوراهی سرنوشت‌ساز غرب، ضرورت حفظ جایگاه آن در رأس جهان و انتخاب دولت ترامپ برای «پیگیری بی‌پروای قدرت ملی» سخن گفت.

جنگ با ایران، نبرد اعتقادی

در این چارچوب سخنان پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، نیز قابل بررسی است. او در سخنرانی ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ در پایگاه تفنگداران دریایی کوانتیکو، در مراسمی خطاب به فرماندهان نظامی آمریکا، گفت:
«ما به کسانی نیاز داریم که تمدن غرب و ارکان جمهوری‌مان را بشناسند و در آن‌ها تبحر داشته باشند. به رهبرانی نیاز داریم که ایمانِ بیت‌المقدس، فلسفهٔ آتن، قدرتِ روم و آزادیِ فیلادلفیا در سال ۱۷۷۶ را درک کنند. در حالی که ما جنگی فیزیکی را پیش می‌بریم، همه می‌دانیم که نبرد واقعی، نبردی اعتقادی است.»
در متن سخنرانی، سه بخش مهم وجود دارد: یکی نام‌بردن تاریخی از انگلیسی‌های سرخ، کمونیست‌ها و اسلام‌گرایان به‌عنوان دشمنانی که باید با آن‌ها جنگید؛ دیگری تأکید بر اینکه در کنار جنگ فیزیکی، «نبرد واقعی، نبردی معنوی» است.
اهمیت این سخنان در تأکید بر پیوند جنگ نظامی با هویت و باورهای تمدنی است. هگست از جنگی فیزیکی سخن می‌گوید که در کنار آن، نبردی اعتقادی جریان دارد؛ نبردی که در چارچوب سخنان او با میراث تمدن غرب و مبانی فکری جمهوری آمریکا تعریف می‌شود و با اشاره به فصل ششم کتاب اشعیا گفت:
:
«پروردگارا، من اینجا هستم؛ مرا بفرست.

این عبارت در سنت یهودی و مسیحی، بیانگر اعلام آمادگی برای پذیرش مأموریت الهی است.

برداشت من این است که او گذشته، حال و آینده را در هم آمیخته

گویی زمان برای او معنی ندارد

هر چه هست آخرالزمان است

سخن رهبر شهید؛ هسته‌ای بهانه است

رهبر شهید در سخنرانی ۷ مرداد ۱۴۰۴ بیان کردند: «آنچه استکبار جهانی و در رأس آن، آمریکای جنایتکار با آن مخالف است، همین دین شما و دانش شما است... آنچه به عنوان قضیّه‌ی هسته‌ای و غنی‌سازی و حقوق بشر و امثال این چیزها می‌گویند بهانه است.»

شاید برای فهم هدف آمریکا از جنگ، باید به‌جای جدا کردن این مؤلفه‌ها از یکدیگر، نسبت و پیوند آن‌ها را در سخنان مقام‌های آمریکایی بررسی کرد؛ مؤلفه‌هایی که در این روایت، نه در تقابل با یکدیگر، بلکه در امتداد هم قرار می‌گیرند. رسیدن به این پیوند، پلهٔ اول شناخت صهیونیسم جهانی است.

سلام، من مهرانم

این نخستین نوشتهٔ من در این خانهٔ کوچک اینترنتی است؛ شروعی برای ثبت فکرها، روایت‌ها و چیزهایی که ارزش نوشتن دارند. امیدوارم اینجا گفت‌وگویی شکل بگیرد میان من و کسانی که هنوز به کلمات و قدرت آن‌ها ایمان دارند.